اصول آموزش و پرورش – جلد اول (طرح اصول)

 

 

اصول آموزش و پرورش – جلد اول طرح اصول اصول آموزش و پرورش – جلد اول (طرح اصول)

اصول آموزش و پرورش – جلد اول (طرح اصول)

کتاب: اصول آموزش و پرورش جلد اول (طرح اصول)

تألیف: دکتر محمد باقر هوشیار

درس: نظریه ها و الگوهای تدوین

تحقیق ۲: ولی الله رضوانی سیان

مقدمه

در این کتاب مولف محترم به موضوع آموزش و پروشر بسیار دقیق، عمیق، و همه جانبه نگریسته، و سعی کرده است که علاوه بر طرح و بررسی نکات کلیدی و محوری، کم و کیف آموزش و پرورش جاری را تجزیه و تحلیل نماید. وی عمق فکری افراد را در پرداختن به این امر مهم دخیل می داند، به این معنی که معتقد است آموزش و پرورش موضوع بسیار مهمی بوده و پرداختن به آن نیازمند تتبع و پختگی زیادی است.

دکتر هوشیار معتقد است که مسائل مربوط به آموزش و پرورش باید مثل هر علم دیگری، از طریق تجربه علمی یعنی مشاهده و آزمایش و تحلیل آماری، مطالعه و بررسی گردد. که البته اعتقادی است به حق. به نظر ایشان مدارس از طرفی باید انتقال دهنده علوم معارف به دانش آموزان بوده و از جهتی حکم آزمایشگاهی داشته باشد که در آن تتبعاتی جهت تکمیل روش های عملی آموزش و پرورش صورت پذیرد. بنده سعی خواهم کرد که اصول و دیدگاههای کلی ایشان را به طور خلاصه منعکس نماید.

انسان موضوع تربیت

در ابتدا موضوع اصل مورد بررسی قرار گرفته است.

اصل در جائی در تقابل با فرع قرار می گیرد و در معنایی دیگر ریشه و بن تلقی می گردد. مقصود از طرح این معنی در این کتاب، بررسی آن در آموزش و پرورش می باشد. در این بررسی و در مفهوم فلسفی، اصل به معنای منشأ و مصدر در نظر گرفته می شود.

در فلسفه اصل دو مفهوم دارد. اول به مفهوم تعیین منشأ وجود است به این معنی که در عالم هستی، وجود از چه چیزی نشأت گرفته و چگونه بوجود آمده است و مفهوم دیگر آن تعیین منشاء معرفت است، به این معنی که انسان به جهان و خالق و انسان چگونه پی می برد. آیا منشاء این پی بردن در درون ماست یا خارج از وجود ما؟ آیا مصدر آن حس است یا عقل.

و در آموزش و پرورش، اصل به مفهوم رفتار است. رفتار عبارت از عمل آگاهانه انسانی در مورد انسان دیگری است و نوع رفتار وابسته به اصل معرفت است. تربیت و به تبع آن توسعه تمدن، هر دو محتاج معرفت هستند.

در فرآیند آموزش و پرورش، رفتار مربی و متربی، بر یکدیگر تاثیر متقابل داشته و علی الخصوص رفتار مربی تعیین کننده می باشد. واینجاست که هدف و روش معنی پیدا می کند و در عین حال هر هدف و روشی، که توسط مربیان بکار گرفته می شود، اصول خاص خود را می طلبد.

بنابر مقتضیات زمانی، مکانی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، و علی الخصوص سیاسی، متفکرین برخی اوقات (البته بیشتر اوقات) تاکید بر خرد اجتماعی و روح اجتماعی داشته اند و کمتر به فرد و موقعیت فردی پرداخته اند. البته در ده های موخر برای مثال از زمان روسو به بعد توجه به فرد و حقوق فردی و توانائی های فردی و هم چنین نقش فرد در تعالی خودش و رشد جامعه اش، بیشتر شده است. پس لازمه رسیدن به هر هدفی، توجه به اصل معینی است، بنابراین معلم آگاه نباید اصل معینی را همیشگی پندارد، زیرا این امر باعث می شود که او از پرداختن به سایر اصول باز بماند.

اصل کشف کردن است، زیرا اصل مصدر اشیاء و اعمال است. قانون وضع کردنی است و نسبت ثابتی است میان دو وضع معین اصل لازم نیست تعمیم داشته باشد، در حالیکه قانون جنبه تعمیم دارد. روش با اصل متفاوت است. روش طریقه ای است که میان اصل و هدف اقتدار دارد و عمل تربیتی را منظم و به منظور مربی نزدیک می کند.

و اما پرورش یعنی مراقبت از حیات در حال رشد و نمو. البته تعریف و تجوید آموزش و پرورش بسیار دشوار است زیرا که تفاوت های فردی انسان ها باعث شده است که تقریبا هیچ دو انساین کاملا مثل هم نباشند. به همین دلیل شاید فقط بتوان با مراجعه به آراء متفکرین و محققین بزرگ تعلیم و تربیت، تعریف نسبتاً قابل قبولی از آن ارائه نمود.

بنابراین مولف محترم، با بررسی نظرات تنی چند از متفکرین که هر یک نماینده مکتب خاصی هستند، به این نتیجه می رسد که هر قدر هم در هدف های مأخوذ از یکی از نظام های فکری یا اخلاقی یا اقتصادی تأمل و تعمیق شده باشد، باز از لحاظ قابلیت تعمیم نارسا هستند. برای مثال اجتماعیون فرد را نادیده گرفته اند و در مقابل طرفداران تفرد، اجتماع را وقعی ننهاده اند. عقلیون، تجربه را نفی کرده اند و اهل تجربه عقل فطری را بهائی نداده اند و اقتصادیون نیز عواطف بشر را هیچ شمرده اند.

پس به این ترتیب نباید اصولی را که هر کس برای تربیت خود بکار برده است یا اینکه در پرورش او بکار برده اند درباره دیگران موجه و ضروری بداند و لذا هیچ اصلی نمی تواند دعوی برابری یا برتری نسبت به اصول دیگر کند یا اینکه بجای یکی یا همه آنها مصدر مطلق رفتار پرورشی قرار گیرد. پس ضروری است که هر اصل را به شیوه علمی آموزش و پرورش در حال خلوص آن از جریانات زودگذر روز در نظر گرفت.

به نظر می رسد که مولف کتاب ابتدا قصد دارد که به اشاره به مسائل مهم حیات بشری مثل وجود، معرفت، رشد انسانی، و تمدن بشری، و تأکید بر اهمیت آنها، نقش مهم آموزش و پرورش را در رسیدن به مفاهیم مذکور روشن نماید.

دکتر هوشیار معتقد است که می توان اصول را از راه تجربه بدست آورد. بنابراین می توان و باید اصول را از انتظاراتی که مردم از پرورشکار و دستگاه پرورشی دارند، استخراج نمود.

اصل فعالیت به ما می گوید که متربی باید به شکلی معقول آزاده بوده و فرد تجربه و آزمایش کند. این امر ص استقلال و اقدام را در متربی بیدار نموده و پرورش می دهد.

اصل کمال می گوید که معلم علاوه بر هدایت متربی نماینده ارزش ها نیز هست. او موظف است که متربیان را در جهت سیر تمدن سوق دهد. کمال طبیعی در نهاد انسانی مستتر است و مربی باید این نیروی بالقوه را بیدار کرده و به حرکت در آورد.

اصل حریت می گوید که دانستن تنها ضامن توانستن و بکار بستن نیست، برای تقحق تربیت واقعی، طفل امروز که همان فرد بالغ فرد است، باید بتواند آنچه را که خوب و پسندیده می داند عمل کرده و تحقق بخشد.

اصل سندیت می گوید که در ابتدا باید نیروهای جسمانی و نفساین تقویت شده و عادات پسندیده و مربوط ایجاد گردد. زیرا اصل حریت، یعنی خودکاری متربی بر این اساس می تواند استرداد گردد.

اصل تفرد می گوید که هر متربی برای خود فردیت خاص و شخصیت منحصر بفردی دارد و فرآیند تعلیم و تربیت باید بتواد به او کمک کند تا اینکه او همانی که باید، باشد.

اصل اجتماع می گوید که تشکیلات اجتماعی نیز وظایفی را متعهدند که بهیچ  روی نیروی فرد برای اجراء آن وظایف بتنهائی رسا نیست و همین تأسیساتند که قسمتی از امور مهمه مردم را اجراء و سعادت جسمانی و روحانی فرد مترقی را تأمین می کنند.

نکته قابل توجهی وجود دارد و آن اینستکه اصول مذکور، در ارتباط با یکدیگر ایجاد تناقض می نمایند. برای مثال اصل فعالیت که مطلوب آن آزاد گذاشتن زندگی کششی است در مقابل اصل کمال که مطلوب آن ممانعت از زندگی کششی است، دچار تناقض می شود و یا اصل سندیت که مطلوب آن پذیرش مقررات آموزشی است در مقابل اصل حریت که طالب خودکاری متربی است، دچار تناقض می گردد، و هم چنین اصل تفرد در مقابل اصل اجتماع گرفتار تناقض می شود.

به نظر می رسد که در اینجا تدبیر و هنرمندی مربی باید به یاری وی آمده و در ایجاد وحدت عمل به وی کمک نمایند. در واقع می توان گفت که نتیجه مطلوب، مدیون وحدت عمل وی در اجرای اصول مقتضی و متناسب است.

اقتضاء و تناسب به این معنی است که مربی در مقاطع سنی مختلف، و بسته به مرحله رشد، و در موقعیت های معتبر، می تواند از اصول مذکور، به تنهائی و یا به ترکیبی مناسب استفاده نماید. به نظر می رسد که طبیعت خاص هر متربی و شرایط کلی محیطی در میزان و نحوه استفاده از اصول، تعیین کننده می باشد. دکتر هوشیار دین موضوع، یعنی رعایت تناسب در استفاده از اصول را، تعبیر به عدالت نموده است. او معتقد است که رعایت همین عدالت است که حل نقائض را بطوری که قابل اجراء باشند، ایجاب می کند.

نگرشی که مربی نسبت به متربی دارد، در کم و کیف تعلیم و تربیت بسیار موثر است. بین دو نگرش، یکی اینکه مربی، متربی را موجودی تهی و ضعیف تصور کند که در همه حال به معلم احتیاج دارد، و دیگر اینکه او را فردیتی ببینند که دارای قوا و استعدادهای بالقوه بسیاری می باشد و می تواند در پرتو هدایات لازمه نیروهای خود را، با اراده خودش، به منصه ظهور رسانده و پرورش دهد، تفاوت بسیاری وجود دارد. بنابراین ضرورت دارد که مربی، مفهوم واقعی انسان را درک کرده و کار خود را بر این اساس استوار نماید.

در طول تاریخ متفکرین و فلاسفه نگرش های مختلفی نسبت به انسان (و جهان) داشته اند، البته بیشتر این نگرش ها تک بعدی بوده و انسان را از دریچه های خاصی نگاه کرده اند و معمولا نظرات متضاد و متقابل نیز بسیار زیاد است، برای مثال ایده آلیسم در مقابل رئالیسم، تجربه گرائی در مقابل عقل گرائی، تفردگرائی در مقابل جمع گرائیف اسپریت چوآلیم در مقابل ماتریالیسم، تک جوهری ها در مقابل دوآلیست ها و …

دکتر هوشیار سعی کرده است که اصول آموزش و پرورش را با مفهوم انسان مرتبط سازد. به نظر بهتر است بگوئیم که وی سعی کرده است ارتباطی را که طبیعتاً وجود دارد، عنوان کرده و مدنظر قرار دهد.

سرشت و طبیعت انسان دارای دو جنبه کلی می باشد که یکی جسمانی (مادی) و دیگری روحانی (معنوی) است. خصوصیت جسمانی انسان از توارث حاصل می شود و در لحظه انعقاد نطفه تعیین می گردد و سپس تحت تأثیرات محیط قرار می گیرد. این فعل و انفعالات باعث تشکیل صفات اختصاصی منحصر بفرد می گردد. ولی در ضمن خصوصیات مشترک با سایر افراد انسانی را نیز حفظ می نماید.

جنبه روحانی در سرشت انسان از عنصری معنوی بنام روح سرچشمه می گیرد که موجودیت آن برای هر انسان مخصوص است و همزمان با تشکیل نطفه این جنبه نیز در او بوجود می آید. همانطور که جسم دارای قابلیت های مختلف است روح نیز استعدادهای گوناگون دارد که بنام قوای روحانی انسان نامیده می شود. در بین مهم ترین قوای روحانی، می توان از قوای «عقل یا ادراک»، و «اراده» (قدرتی که باعث بروز و انجام اعمال است) نام برد.

شرایط محیطی نه تنها در جسم بلکه در روح نیز موثر است. این شرایط هم در تکامل قوای جسمانی که از توارث حاصل گشته و هم در تکامل قوای روحانی تأثیر فراوان دارد.

نتیجه تأثیرات متقابل در حین این عناصر را تعلیم و تربیت می نامیم، که سومین جنبه در صفات کلی انسان را بوجود می آورد. بنابراین صفات انسان دارای سه جنبه اصلی است: توارث که جنبه ای کاملا جسمانی است، روح و قوای مختلف آن که کاملاً روحانی است و تربیت که هم جنبه جسمانی و روحانی دارد .

– دکتر هوشیار به حیات سائقی انسان و کششهای طبیعی اشاره می کند ، او می گوید :

“کشش حالتی است که غرایز در آن بفعالیت در می آید و در حقیقت همان نسبتی که میان قوه عاقله و فاعله در روانشناسی قدیم موجود بوده ، همان نسبت را میان غریزه و سائق باید تصور نمود .”

– گفتیم که اراده از خواص روح انسانی است ، و در اینجا لازم به ذکر است که کشش به لحاظ منشائی که دارد از اراده جدا نیست و هم چنین نوع جلوه و بروز این دو فیزیکی نیست .

– دکتر هوشیار می گوید : ” هر گاه شاهین عقل و خرد دو کفه ترازوی حیات انسان یعنی زندگی سائقی و ارادی او را میزان نگاه ندارد ، به یقین لذت طلبی و متصرفات آن فی نفسه هدف واقع شده ، بساط هستی انسان زا در هم می پیچد . ” وی در توضیحاتی که می دهد اشاره می کند که کشش ها تحت نفوذ اراده هستند و اراده نیز تحت نفوذ عقل است .

– از بحث اراده متوجه ویژگی اختیار می شویم . انسان با ویژگی اختیار خلق شده است ، ولی موضوع این است که به چه میزان از این ویژگی بهره می برد ؟ بهره گیری درست از اختیار ، منوط به نحوه پرورش و تربیت است . پس هدف تربیت باید این باشد که انسان را به مرحله اختیار برساند ، چرا؟ زیرا که کشش ها می تواند ابتکار عمل و اختیار را از انسان سلب نماید . و البته این اختیار و آزادی فرد باید منطبق بر حدودات و اعتبارات اجتماعی باشد . به این معنی که اراده آزمند بایستی تحت سلطه اراده خردمند باشد .

نتیجه

 – هرعملی موضوعی دارد . برای مثال موضوع علم فلسفه ، وجود است . موضوع منطق  تفکر درست و استدلال است . موضوع جامعه شناسی ، تعاملیت انسانی است . . در موضوع تعلیم و تربیت انسان است . هدف تعلیم و تربیت اینست که انسان ، به عنوان مخلوقی که توانایی های بالقوه دارد ، درک شده و در جهت تحقق توانایی هایش ، یاری و هدایت شود .

–  برای انجام این کار باید اصولی را بکار گیرد ، قوانینی وضع نمود . و اعمال نماید ، روش هایی را اتخاذ کرده و مورد استفاده قرار بدهد . به دلیل گسترده گی و تنوع خلقیات و ویژگی های انسان ها ، ضرورت دارد که در انتخاب و بکارگیری اصول ، قواعد ، و روش هادقت بسیار زیادی بشود . مجریان باید کارشان به روز بوده و از متن جامعه و نفوس انسانی ، دستورالعمل های خود را اقتباس کرده و بکار گیرند . فرآیند تعلیم و تربیت ظرافت خاصی دارد و تدبیر و هنرمندی خاص خود را می طلبد . در این طریق هیچیک از زوایای جسمانی و روحانی انسانی انسان نباید مورد غفلت قرار گیرد ، برای نتیجه گیری مطلوب از کار تعلیم و تربیت، می بایستی کلیه شرایط و مقتضیات فردی و محیطی ملحوظ نظر باشد .

و تنها در این صورت است که ” جواهر معانی از معدن انسانی  ” استخراج شده و نفع آن هم به فرد و هم بر جامعه بشری خواهد رسید .

منابع : کتاب ، اصول آموزش و پروزش – جلد اول ( طرح اصول )

تالیف : دکتر محمد باقر هوشیار

پاسخ دهید

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.